‏38. آسمان توي سرش آمد پايين!:‏


وقتي كسي ناراحت، آشفته، عصبي، درهم برهم و مضطرب شود، اين را مي‌گويند.‏

مثال: تا چشمش به من افتاد،‌ آسمان توی سرش آمد پايين!

[اصطلاح به لهجه‌ي ده‌كردي: آسمون تو سرش اومد پايْن!]‏

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

‏37. آستر است كه رويه را نگه مي‌دارد:‏

 

زن، سپر هم‌سر خويش است و او را از لغزش و بدبختي محافظت مي‌كند.‏

معمولاً بزرگ‌ترها، به وي‍ژه زنان، خطاب به زنان جوان‌اتري كه نسبت به هم‌سرشان بي‌قيد و بي‌توجّه‌اند و نشانه‌هاي بي‌ميلي به زندگي در مردشان ديده مي‌شود، اين جمله را مي‌گويند. نيز ديگران در تعريف از مردي موفّق و پيروز، در اشاره به نقش زن وي در پيروز‌ي‌اش اين جمله را مي‌گويند يا برعكس اگر مردي،‌ منحرف و شكست‌خورده و بدبخت شود؛ و به اعتقاد گوينده،‌ زنش مقصّر بوده،‌ اين جمله را براي نشان دادن تقصير و كوتاهي زن مي‌گويند.

آستر: پارچه‌اي معمولاً كم‌ارزش كه در زير لباس (كه همان رويه است) براي محكم‌تر و ماندگارتر شدن آن، مي‌دوزند.‏

‏[اصطلاح به لهجه‌ي ده‌كردي: آستره كه رويه را نيگر مي‌داره.]‏

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

‏36. آرْزِش را نكن:


وقتي كسي اشتياق شديدي براي داشتن چيزي مي‌كند،‌ به صورت هش‌داري به او مي‌گويند: آرْزِش را نكن، يعني:  آروزي داشتنش را نكن. شايد مقصود نوعي دل‌داري دادن باشد.

مثال: آرز چنين مالي را نكن!‏

‏[اصطلاح به لهجه‌ي ده‌كردي: آرْزشا نكون!]‏

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

‏35. آرجاقالي!:‏


به كسي مي‌گويند كه آدميّت و انسانيّت و معرفت ندارد؛ خبرچين، ول‌گرد و به درد نخور است.

آرجاقالي: نمدمال‌ها وقتي پشم‌هاي رنگي گوسفند را از هم جدا مي‌كنند، مقداري از آن‌ها از هم جدا نمي‌شوند كه به آن‌ها آرجاقالي مي‌گويند. هم‌چنين پشم‌هايي هم وجود دارد كه به صورت گال هستند. گال‌ها را در ظرف آبي مي‌ريزند تا پس از چند روز از هم باز شوند. بعد از باز كردن و شستن و تميز كردن اين پشم‌ها به آن‌ها نيز آرجاقالي مي‌گويند.‏

گال: پشم آميخته با «رِي» گوسفند، كه فشرده و به صورت گلوله است.

رِي: سرگين گوسفند را گويند وقتي شكمش روان باشد يا به تعبير ديگر: اسهال داشته باشد.

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

‏34. آدمي‌زاد، بالنده‌ي بي‌بال است!:‏


آدم اگر چه بال ندارد، ولي هر روز مي‌تواند در يك ديار باشد.‏

اصطلاح هم به سرعت حركت و هم به سير و سياحت و گشت و گذار اشاره دارد.

بالنده: پرنده.‏

‏[اصطلاح به لهجه‌ي ده‌كردي: آدِمي‌زاد بالنده بي‌باله / بي‌بالِس]

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

33. آدم وقتي پول‌دار شد،‌ اوّل خانه كوچك مي‌شود، بعد زنش زشت!:


وقتي كسي پول‌دار شد، تصميم مي‌گيرد خانه‌اش را بزرگ كند (خانه‌ي جديدي بخرد) و بعد هم زن ديگري بگيرد!‏
اين جمله‌ي عميق، معمولاً در انسان‌هاي بي‌ظرفيّت مصداق مي‌يابد.

[اصطلاح به لهجه‌ي ده‌كردي: آدِم وختي پول‌دار شد،‌ اوّل خونه كوچيك مي‌شِد / مي‌شه، بعد زنش زِش!]‏

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

32. آدم‌مرگي آمده است:

 

هنگامي كه كاري بزرگ به دست نابخردي افتاده باشد، اين جمله را مي‌گويند. مقصود اين است كه  انگار كسي ديگر غير از آن نابخرد نبوده كه كار را به وي سپرده‌اند.

[اصطلاح به لهجه‌ي ده‌كردي: آدِم‌مرگي اومدِس / اومده.]

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

31. آدم سگ قافله بشود و كوچك‌تر قافله نشود!:

 

مثلي چارواداري است. كوچك‌تر قافله بايد به فرمان بزرگ‌ترها باشد و كارهايي مانند: چاي درست

كردن، آماده كردن غذا و شست و شوي ظروف و مانند اين‌ها را انجام دهد.

* چارواداري: چهارپاداري. به كسي كه تعداي اسب و قاطر و مانند اين‌ها داشت و بار مردم را از اين شهر به آن شهر مي‌بُرد، چاروادار مي‌گفتند. «فحش چارواداري» معروف است.

[اصطلاح به لهجه‌ي ده‌كردي: آدِم سگ قافله بِشِد / بشه و كوچيك‌تر قافله نشِد.]

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

30. آدم دراز عقلش تا قوزك پايش است!:

 

به بلندقدّ خطاكار اين گونه مي‌گويند.

يادداشت: اين مثلي كهن است كه در فرهنگ و ادب تازي و پارسي نمونه‌هاي بسيار دارد.

[اصطلاح به لهجه‌ي ده‌كردي: آدِم دِراز عقلِش تا قوزِك پاشِس / پاشه.]

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

29. آدم خُنُك:


فرد پررو، لوس و بي‌مزّه را گويند كه لودگي و مسخره بازي در بياورد. معمولاً در وصف چنين آدمي به صورت مستقيم خطاب به خودش مي‌گويند: «خوش خنُكي!» و در غيابش مي‌گويند: «يَك آدم  خنُكيه‌وا!» يا: «عجب آدم خنُكيه‌وا!»

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

28. آدم تا زنده است بايد از دهنش آتش درآيد، وقتي مُرد از قبرش:



آدم بايد فعّال و باغيرت و جوان‌مرد باشد. بايد جوش و خروش و شر و شور داشته باشد نه اين كه خموده و بي‌حال و سست باشد. براي تحريك به كار و تلاش گفته مي‌شود.

[اصطلاح به لهجه‌ي ده‌كردي: آدِم تا زندِس بايِد اَ دهنِش آتيش در بي‌ياد، وختي مُرد اَ دهنش / دَنِش.]

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

27. آدم بي‌عار نانش توي كُلونِ در است:


 
بي‌عار به سادگي، نانش به دستش مي‌رسد و درمانده نمي‌شود.

نوعي اظهار گلايه‌ي مبالغه‌آميز فرد زحمت‌كش است كه با وجود كوشش بسيار به نتيجه نمي‌رسد و هم‌چنان مشكلات مالي دارد، امّا مي‌بيند ديگراني كه از نظر او، يا واقعا، تنبل و بي‌عار هستند، به سادگي و بي هيچ زحمت و تلاشي، زندگي خود را مي‌گذرانند؛ گويي كه نان آن‌ها دمِ درِ خانه‌شان يا در كُلونِ در خانه‌شان است.

* بي‌عار: تنبل، تن‌پرور. * كُلون:‌ قفل‌هاي قديمي درِ خانه‌ها كه از داخل خانه در را قفل مي‌كرد.

[اصطلاح به لهجه‌ي ده‌كردي: آدِم بي‌عار نونِش تو كولون درِس / دره.]

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

دکتر خواجه علی هم لطف کرده و نوشته اند:

این طور هم می گویند:

«بی عار بی کار، نون تو کولون»

با تشکر از ایشان.

26. آدم بی‌عار کار زوردار می‌کند:‏

 

برای کسی می‌گویند که هنگام کار کردن، صبوری به خرج نمی‌دهد و به جای چند بار، به یک بار، بار سنگینی را بلند و جا به جا می‌کند.‏

* بی‌عار: تنبل. * کار زوردار: کار سنگین و صدمه‌زننده.‏

‏[یادداشت: اصطلاح به لهجه‌ی ده‌کردی: آدِم بی‌عار کار زوردار می‌کونِد / می‌کونِه.]

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

25. آدم بی‌عار را گذاشتند توی جوال، گفت: پاهایم بیرون است! (پاهایش را هم گذاشتند توی جوال!):‏

نهایت بی‌عاری و تنبلی را بیان می‌کند. برای کسی گفته می‌شود که حتّی کوچک‌ترین حرکتی هم برای راحتی خودش انجام نمی‌دهد.‏

* بی‌عار: تنبل. *جوال: گونی یا کیسه‌ی خیلی بزرگ.‏

‏[یادداشت: اصطلاح به لهجه‌ی ده‌کردی: آدِم بی‌عارا هشتن تو جووال، گف: پاهام بیرونه / بیرونِس (پاهاشم هشتن تو جووال!]‏

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

24. آدم به یک گُلّه چُلّه بند است!:‏

‏(حواست باشد که / بدان که) ضربه‌ای کوچک ممکن است آدم را از بین ببرد.

این جمله‌ی هش‌دارآمیز را به کسی می‌گویند که خشم‌گین است و می‌خواهد به کسی که از او عصبانی است، حمله کند. در واقع به او هش‌دار می‌دهند که: ممکن است طرف را بکُشی!‏

* گُلّه: تکّه. * چُلّه: پنبه. *یک گُلّه چُلّه: پنبه‌ای به میزان یک غوزه. پنبه‌ی خیلی ناچیز.‏

‏[یادداشت: اصطلاح به لهجه‌ی ده‌کردی: آدِم به یه گُلّه چُلّه بنده!]‏


نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

23. آدم بدبخت، بچّه‌اش یا پسر می‌شود یا دختر!:

طنزی است در جواب کسی که می‌پرسد: «بچّه‌ات پسر است یا دختر؟» و تأکیدی است بر بدبخت و بی‌چاره بودن فرد، از طرفی؛ و مهم نبودن جنس فرزند از طرف دیگر.

آن چه مهم است، خوش‌بختی است که آن هم به سبب نداری و بی‌پولی، از گوینده‌ی این سخن به دور است!

‏[اصطلاح به لهجه‌ی ده‌کردی: آدِم بدبخت، بِچِش یا پسر می‌شِد / می‌شِه یا دختر!]‏

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟


آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

22. آداری به پاداری نبود!:

 خبری نبودن. کسی حضور نداشتن.

 مثال: رفتم آن جا ولی آداری به پاداری نبود!

‏[اصطلاح به لهجه‌ی ده‌کردی: آداری به پاداری نبید.]‏


نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.


این یادداشت دکتر خواجه علی را هم بخوانید:

گاهی وقت ها می گویند: اگه این جا بمیرم، آداری به پاداری نمی رسه. یعنی بی کس و تنها مردن و کسی به داد آدم نرسیدن.

با سپاس از ایشان.

21. آخور کسی را گرم کردن:

خورد و خوراکش را جور کردن. (بیش‌تر با فحوای منفی به کار می‌رود و نوعی اجبار را می‌رساند.

[اصطلاح به لهجه‌ی ده‌کردی: آخُور کِسیا گرم کردن.]‏

* آخور (بر وزن آجر): جایی در طویله یا اسطبل، که غذا و علوفه چهارپایان را در آن می‌ریزند.

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

20. آجی – بوجی:

خطّ ناخوانا را گویند.

مثال: این آجی – بوجی‌ها را چه کسی نوشته؟

 نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود  سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

19. آتِک واتِک کردن:

به کارهای زنان در خانه از قبیل شست و شو، رفت و روب و مانند این‌ها می‌گویند.

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

18. آتشم، هر جا بیفتم؛ جای خود وا می‌کنم!:

كسی که می‌تواند در بین هر جمعی برای خود کسب موقعیّت و مرتبه کند، این جمله را می‌گوید.

[اصطلاح به لهجه‌ی ده‌کردی: آتیشم، هر جا بی‌یفتم؛ جای خود وا می‌کونم!]

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

17. آب رویش را شتر نمی‌کشد:!‏

در باره‌ی کسی می‌گویند که خیلی آب رودار و محترم است.

‏[اصطلاح به لهجه‌ی ده‌کردی: آب روشا شتر نمْکِشِد!]‏

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

16. آب نر:‏‏

به باور قدما، آب بعضی از رودها و قنوات، نر بوده است. کشاورزان اعتقاد داشتند که زنِ بی‌شوهری باید همه‌ساله در این آب شنا کند تا آب کم نشود یا نخشکد! برای این کار صاحبان آب، زن بی‌شوهری را پیدا می‌کردند و با او شرط می‌کردند که خرجی‌اش را بگیرد و شوهر نکند. در واقع او به عقد آب درمی‌آمد. این زن در طول سال باید چند بار در این آب، آب‌تنی می‌کرد. بعدها که پای دیگر زنان به این گونه آب‌ها برای شستن لباس و غیره باز شد، این رسم متروک گردید.

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

‏15. آبْ گرم، خلقْ جمع:‏

پیران آرزو دارند که وقتی می‌میرند، هوا خوب باشد و آدم‌های زیادی در مراسم دفنشان شرکت کنند. برای همین به عنوان آرزو و دعا می‌گویند: الهی! اگر من مردم، آبْ گرم، خلقْ جمع!‏

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.


یادداشت:

انگار مادر بزرگ خدابیامرز دکتر خواجه علی هم این اصطلاح را، این جوری می گفته: «ننه! آب گرم و مردم جمع و چِلواری به راه، نه چلّه ی زمستون، وبال چند تا بی گناه!»

* چلوار: نوعی پارچه

با سپاس از ایشان.

‏14. آب کسی هِل شدن:

از راه راست منحرف شدن او.‏

مثال: این آدم آبش هِل است.

(ئی آدِم اُوِش / اُوْش هِلِه.)‏

هِل: به حال خود رها شدن.‏

‏[اصطلاح به لهجه‌ی ده‌کردی: اُو کِسی هِل شدن.]

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

13. آب عید را خوردن:‏

تا عید نوروز زنده ماندن.‏

مثال: گمان نکنم این پیرمردِ از پاافتاده، آب عید را بخورد.‏

‏(گِمون نکونم ئی پیرمردْ ا پاافتاده، اُو عَیدا بخوره / بخورِد.)‏

‏[اصطلاح به لهجه‌ی ده‌کردی: اُو عَیدا خوردن.]

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

‏12. آب صاف کردن:

قبلاً از ماجرایی آگاه شدن و گره‌ها را باز کردن و با پیش دستی، مشکلات را حل کردن.

‏[۱: اصطلاح به لهجه‌ی ده‌کردی: اُو صاف کردن.]‏

‏[2: معادل دیگر آن، راه صاف کردن است.]


نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

11. آب شود كجا را مي‌برد، آتش شود، كجا را مي‌سوزاند؟!

 در دفاع از شخص ضعيف و ناتواني گفته مي‌شود كه مورد سوء ظن يا اتّهام يا دست‌خوش پرخاش فرد ديگري گشته است.

[اصطلاح به لهجه‌ی ده‌کردی: اُو بشه / ببِشِد / شِه، كوجا را مي‌برِد، آتيش بِشِد، كوجا را مي‌سوزونِد؟!]

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

10. آبش نیست و گر نه شناگر قابلی است:


* اگر می‌توانست، کوتاه نمی‌آمد.‏
* اگر زمینه‌ی انجام دادن کاری (به ویژه کار منفی) برایش فراهم شود، خوب از عهده‌اش برمی‌آید. مثلاً کسی که ادّعا می‌کند هرگز دزدی نمی‌کند، کس دیگری که با او موافق نیست (و معمولاً پشت سرش) می‌گوید: آبش نیست ... .

یا مثلاً کسی که ادّعا می‌کند نمی‌تواند و بلد نیست برقصد، ولی وقتی اسباب رقص و شادی فراهم می‌شود، شروع به رقصیدن می‌کند،
معمولاً شخص سومی غیر از خود آن فرد، در جواب کسی که می‌پرسد: تو که می‌گفتی بلد نیستی برقصی، یا در برابر اظهار تعجّب دیگران،  می‌گوید: آبش نیست... .‏
 
‏[1: به این شکل هم گفته می‌شود: آب گیرش نمی‌آید، و گر نه شناگر قابلی / ماهری است.]
 
‏[2: اصطلاح به لهجه‌ی ده‌کردی: اُوِش نیس اَیْنه، شِنوگر قابلیه. یا: اُ گیرش نم‌یاد، ... .]‏
 

* قابل: ماهر.‏


نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

‏9.‏‎ ‎آب دل کسی را خوردن:‏

برای آن فرد، احترام قایل شدن و پیِ دلش (= مطابق میل او) رفتار کردن.

مثال: این بابا فقط آب دل زنش را می‌خورد! (ئی بابا فقط اُ دلْ زنْشا می‌خورِد.)‏

‏[اصطلاح به لهجه‌ی ده‌کردی: اُو دلْ کِسیا خوردن.]‏

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.