مثلي چارواداري است. كوچك‌تر قافله بايد به فرمان بزرگ‌ترها باشد و كارهايي مانند: چاي درست

كردن، آماده كردن غذا و شست و شوي ظروف و مانند اين‌ها را انجام دهد.

* چارواداري: چهارپاداري. به كسي كه تعداي اسب و قاطر و مانند اين‌ها داشت و بار مردم را از اين شهر به آن شهر مي‌بُرد، چاروادار مي‌گفتند. «فحش چارواداري» معروف است.

[اصطلاح به لهجه‌ي ده‌كردي: آدِم سگ قافله بِشِد / بشه و كوچيك‌تر قافله نشِد.]

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.