31. آدم سگ قافله بشود و كوچكتر قافله نشود!:
مثلي چارواداري است. كوچكتر قافله بايد به فرمان بزرگترها باشد و كارهايي مانند: چاي درست
كردن، آماده كردن غذا و شست و شوي ظروف و مانند اينها را انجام دهد.
* چارواداري: چهارپاداري. به كسي كه تعداي اسب و قاطر و مانند اينها داشت و بار مردم را از اين شهر به آن شهر ميبُرد، چاروادار ميگفتند. «فحش چارواداري» معروف است.
[اصطلاح به لهجهي دهكردي: آدِم سگ قافله بِشِد / بشه و كوچيكتر قافله نشِد.]
نظر شما دوست عزیز در بارهی این اصطلاح و توضیحش چیست؟
آیا جمله یا ضربالمثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقهی خود سراغ دارید؟
لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.
+ نوشته شده در شنبه نهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 9:38 توسط دِیکُرد
|