‏63. اردك نمي‌تواند پاي غاز وركنَد، اگر وركنَد، لنگش پاره مي‌شود!:


كسي كه تهي‌دست است نمي‌تواند در ميدان زندگي، خود را در حدّ ثروت‌مندان به نمايش بگذارد!‌ اگر چنين كند، تهي‌دست‌تر و بدبخت‌تر مي‌شود!‏

كلاًّ هر كسي كه از هر نظر (جسمي، مالي، تجربه‌اي و غيره) از كسي ديگر پايين‌تر باشد و بخواهد با او رقابت كند يا سعي كند مانند او عمل كند، مصداق اين حرف مي‌شود.‏

(غاز، نسبت به اردك، پا و لنگ درازتري دارد.)‏
‏*  وركندن: پريدن.‏
[اصطلاح به لهجه‌ي ده‌كردي:
اردِك نمْتونه / نمْتونِد پا غار وركَنه / وركَنِد، اَي
وركَنِد، لنگش پاره مي‌شِد!]

(اين طور هم گفته مي‌شود:‌

اردك نمي‌تواند پاي غاز وركنَد، اگر وركَنِد، لنگش جِر مي‌خورِد / مي‌خورِه!)


نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

‏62. اختلاط، خر را گم كرد!:


كسي كه مشغول صحبت مي‌شود و كار خود را فراموش مي‌كند،‌ وقتي ناگهان به خود مي‌آيد، مي‌گويد: اختلاط ... .‏

نيز جمله‌اي هش‌دارآميز است كه كسي به ديگري مي‌گويد و بدين معني است كه: حواست به كارت باشد! از كار غافل شده‌اي!‏

[اصطلاح به لهجه‌ي ده‌كردي: اختلاطْ خرا گم كرد!]


نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

‏61. اختلاط خِدِر است و راهِ شوشتر!:


وقتي كه بين دو نفر رابطه‌ي نامشروعي باشد، مي‌گويند: اختلاط ... .‏

مي‌گويند در روزگاران گذشته،‌ در راه شوشتر، قهوه‌خانه‌اي بود به نام «خِدِر» (احتمالاً نام صاحب آن بوده) كه در مسير حركت چارواداران كه براي بردن و آوردن بار به شوشتر مي‌رفتند و مي‌آمدند، قرار داشت. در نزديكي اين قهوه‌خانه، بيشه‌اي بوده كه زنان بدكاره در آن پرسه مي‌زدند و ساير قضايا!‏

[اصطلاح به لهجه‌ي ده‌كردي: اختلاطْ خِدِره وُ راْ شوشتر!]

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

‏60. احتياج، ‌خر را پينه‌دوز مي‌كند!:


آدم هر چه از كار گريزان باشد، سرانجام احتياج، او را وادار به هر كاري مي‌كند.‏

* پينه‌دوز: كفش‌دوز.‏

[اصطلاح به لهجه‌ي ده‌كردي: احتياج، خرا پينه‌دوز مي‌كونِد/ مي‌كونه!]
نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

‏59. احترامْ هر كس دست خودش است:


هر كس بايد حدّ خود را نگه دارد تا به او بي‌احترامي نشود.‏

[اصطلاح به لهجه‌ي ده‌كردي: احترام هر كِس / كي، دَسْ خودْشه.]

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

58. اجل سنگ است و آدم مثل شيشه:

انسان آسيب‌پذير است و هر لحظه ممكن است بميرد.

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

57. اجاق‌كوري!:

شبه‌جمله‌اي دشنام‌گونه است و به كسي گويند كه متّهم به بي‌عرضگي است، به اين معني كه: اي كاش اجاق پدرت كور بود و تو به دنيا نيامده بودي!

جمله‌ي كامل آن چنين است: اي كاش اجاق‌كوري آمده بود!

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

56. ابولي زار است، دل‌تنگش مكن / همه رنگش كردي، اين رنگش نكن!:

اين گفته را به كسي مي‌گويند كه در برخوردهايش با ديگران صداقت ندارد و هر لحظه به رنگي درمي‌آيد.

مي‌گويند: ابول پارچه‌اي به رنگ‌رز داده بود كه آن را به رنگ سياه در آورد، ولي هر وقت به رنگ‌رز مراجعه مي‌كرد، رنگ‌رز مي‌گفت: گفتي چه رنگش كنم؟! ابول مي‌گفت: سياه. رنگ‌رز مي‌گفت: آن را آبي كردم! و به همين صورت سرمه‌اي و قهوه‌اي و تا دست آخر، رنگ‌رز گفت: آن را گم كرده‌ام! ابول گفت: ابولي ... .

شكل ديگر:

قوردول لنگ است، دل‌تنگش مكن / همه رنگش كردي، اين رنگش نكن!

* ابول: كوتاه‌شده‌ي ابوالقاسم يا ابوالفتح.

* قوردول: قربان‌علي يا قربان.

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید

55. ابريشم تاب‌داده حُسني [است] كه خدا داده:

كسي كه خوش‌گل است، زشت نمي‌شود و كسي كه زشت است، خوش‌گل نمي‌شود. زشتي و زيبايي، خدادادي است و دست انسان نيست.

وقتي از خوش‌گلي يا زشتي كسي سخن به ميان مي‌آيد، آن شخص زشت يا خوش‌گل، مي‌گويد: ابريشم ... .

* ابريشم تاب‌داده: ابريشم ساخته و پرداخته و آماده‌شده.

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.