55. آ يقْنه علي!
هنگامي كه از كسي سؤالي شود كه او احساس كند اين سؤال به وي مربوط نيست يا از پرسيدن آن ناراحت شده است، در جوابي سربالا و بيريط اين عبارت را ميگويد.
مثال: چه كسي اين كار را انجام داده است؟ - من چه ميدانم! آ يقْنه علي!
آیا جمله یا ضربالمثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقهی خود سراغ دارید؟
لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.
54. آهِمندي:
به كسي گويند كه بسيار ضعيف و رنجور است و احتمال دارد براي چندمين بار به بستر بيماري بيفتد.
«آمَندي» تلفّظي ديگر از آن است.
آیا جمله یا ضربالمثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقهی خود سراغ دارید؟
لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.
53. آويز شدن:
انگل و مزاحم ديگران شدن. جنگ و دعوا به پا كردن.
مثال: تا رسيد، آويزمان شد. او مدام آويز اين و آن ميشود.
آیا جمله یا ضربالمثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقهی خود سراغ دارید؟
لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.
52. آنها را كه ميگذاشتي توي كاسه، حالا بگذار پشت كاسه!:
وقتي كسي بخواهد با تو قطع رابطه كند، تو در جوابش ميگويي:
آنها را كه ... .
گفتن اين جمله به اين معني است كه: تو هيچ گونه گذشت و بذل و بخششي در حقّ من نكردهاي. نوعي كنايهي تحقيرآميز است و ظاهراً بيانكنندهي اين است كه: از تو خيري به من نرسيده است، همچنان كه نميشود پشت كاسه چيزي گذاشت، داخل كاسهي من نيز چيزي نگذاشتهاي و من نگران قطع رابطه با تو نيستم!
[اصطلاح به لهجهي دهكردي: اونا را كه ميهَشتي تو كاسه، حالا بيالْشون / بذارْشون پُش كاسه!]
آیا جمله یا ضربالمثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقهی خود سراغ دارید؟
لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.
51. آن كه تو خواندي، ما رانديم!:
[اصطلاح به لهجهي دهكردي: او كه تو خوندي، ما رونديم!]
آیا جمله یا ضربالمثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقهی خود سراغ دارید؟
لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.
50. آن جا كه تو كاشتهاي، من درو كردهام:
[اصطلاح به لهجهي دهكردي: اون جا كه تو كاشتي، مَ درو كردم!]
آیا جمله یا ضربالمثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقهی خود سراغ دارید؟
لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.
49. عمو سليمان! عمو سليمان! يك من آرد، سه چارك نان؟! آن هم سوخته و برشته؟! از حدّش هم گذشته!:
هنگامي كه در معاملات پاياپاي يكي از طرفين، بسيار زيانكار ميشود، اين جمله را ميگويد. ظاهراً داستاني بوده كه به سليماننامي، يك من آرد براي پخت نان دادهاند و او فقط سهچارك (مقدار خيلي كم) نان تحويل صاحب آرد داده، آن هم به صورت سوخته و غير قابل مصرف! خلاصه، بيمبالاتي را از حد گذرانده است!
[اصطلاح به لهجهي دهكردي: آم سليمون! آم سليمون! يه من آرد، سه چارك نون؟! اونم سوختهْ برشته؟! از حدّشم گذشته!]
آیا جمله یا ضربالمثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقهی خود سراغ دارید؟
لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.
48. آمدي دنبال آتش؟:
نوعي تعارف است و به كسي گفته ميشود كه براي سر زدن به خانه آمده، امّا به قصد رفتن، زود برميخيزد. مقصود اين است كه: حالا زود است، بنشين.
آیا جمله یا ضربالمثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقهی خود سراغ دارید؟
لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.
47. آليشتي:
آدم عوضي كه كردارش با موازين انساني مغايرت دارد.
«آليشت كردن» به معناي معامله و معاوضه كردن است.
آیا جمله یا ضربالمثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقهی خود سراغ دارید؟
لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.
46. آلُفته:
دزد، جيببر.
آیا جمله یا ضربالمثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقهی خود سراغ دارید؟
لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.