20. آجی – بوجی:

خطّ ناخوانا را گویند.

مثال: این آجی – بوجی‌ها را چه کسی نوشته؟

 نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود  سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

19. آتِک واتِک کردن:

به کارهای زنان در خانه از قبیل شست و شو، رفت و روب و مانند این‌ها می‌گویند.

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

18. آتشم، هر جا بیفتم؛ جای خود وا می‌کنم!:

كسی که می‌تواند در بین هر جمعی برای خود کسب موقعیّت و مرتبه کند، این جمله را می‌گوید.

[اصطلاح به لهجه‌ی ده‌کردی: آتیشم، هر جا بی‌یفتم؛ جای خود وا می‌کونم!]

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

17. آب رویش را شتر نمی‌کشد:!‏

در باره‌ی کسی می‌گویند که خیلی آب رودار و محترم است.

‏[اصطلاح به لهجه‌ی ده‌کردی: آب روشا شتر نمْکِشِد!]‏

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

16. آب نر:‏‏

به باور قدما، آب بعضی از رودها و قنوات، نر بوده است. کشاورزان اعتقاد داشتند که زنِ بی‌شوهری باید همه‌ساله در این آب شنا کند تا آب کم نشود یا نخشکد! برای این کار صاحبان آب، زن بی‌شوهری را پیدا می‌کردند و با او شرط می‌کردند که خرجی‌اش را بگیرد و شوهر نکند. در واقع او به عقد آب درمی‌آمد. این زن در طول سال باید چند بار در این آب، آب‌تنی می‌کرد. بعدها که پای دیگر زنان به این گونه آب‌ها برای شستن لباس و غیره باز شد، این رسم متروک گردید.

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

‏15. آبْ گرم، خلقْ جمع:‏

پیران آرزو دارند که وقتی می‌میرند، هوا خوب باشد و آدم‌های زیادی در مراسم دفنشان شرکت کنند. برای همین به عنوان آرزو و دعا می‌گویند: الهی! اگر من مردم، آبْ گرم، خلقْ جمع!‏

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.


یادداشت:

انگار مادر بزرگ خدابیامرز دکتر خواجه علی هم این اصطلاح را، این جوری می گفته: «ننه! آب گرم و مردم جمع و چِلواری به راه، نه چلّه ی زمستون، وبال چند تا بی گناه!»

* چلوار: نوعی پارچه

با سپاس از ایشان.

‏14. آب کسی هِل شدن:

از راه راست منحرف شدن او.‏

مثال: این آدم آبش هِل است.

(ئی آدِم اُوِش / اُوْش هِلِه.)‏

هِل: به حال خود رها شدن.‏

‏[اصطلاح به لهجه‌ی ده‌کردی: اُو کِسی هِل شدن.]

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

13. آب عید را خوردن:‏

تا عید نوروز زنده ماندن.‏

مثال: گمان نکنم این پیرمردِ از پاافتاده، آب عید را بخورد.‏

‏(گِمون نکونم ئی پیرمردْ ا پاافتاده، اُو عَیدا بخوره / بخورِد.)‏

‏[اصطلاح به لهجه‌ی ده‌کردی: اُو عَیدا خوردن.]

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

‏12. آب صاف کردن:

قبلاً از ماجرایی آگاه شدن و گره‌ها را باز کردن و با پیش دستی، مشکلات را حل کردن.

‏[۱: اصطلاح به لهجه‌ی ده‌کردی: اُو صاف کردن.]‏

‏[2: معادل دیگر آن، راه صاف کردن است.]


نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.