‏37. آستر است كه رويه را نگه مي‌دارد:‏

 

زن، سپر هم‌سر خويش است و او را از لغزش و بدبختي محافظت مي‌كند.‏

معمولاً بزرگ‌ترها، به وي‍ژه زنان، خطاب به زنان جوان‌اتري كه نسبت به هم‌سرشان بي‌قيد و بي‌توجّه‌اند و نشانه‌هاي بي‌ميلي به زندگي در مردشان ديده مي‌شود، اين جمله را مي‌گويند. نيز ديگران در تعريف از مردي موفّق و پيروز، در اشاره به نقش زن وي در پيروز‌ي‌اش اين جمله را مي‌گويند يا برعكس اگر مردي،‌ منحرف و شكست‌خورده و بدبخت شود؛ و به اعتقاد گوينده،‌ زنش مقصّر بوده،‌ اين جمله را براي نشان دادن تقصير و كوتاهي زن مي‌گويند.

آستر: پارچه‌اي معمولاً كم‌ارزش كه در زير لباس (كه همان رويه است) براي محكم‌تر و ماندگارتر شدن آن، مي‌دوزند.‏

‏[اصطلاح به لهجه‌ي ده‌كردي: آستره كه رويه را نيگر مي‌داره.]‏

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

‏36. آرْزِش را نكن:


وقتي كسي اشتياق شديدي براي داشتن چيزي مي‌كند،‌ به صورت هش‌داري به او مي‌گويند: آرْزِش را نكن، يعني:  آروزي داشتنش را نكن. شايد مقصود نوعي دل‌داري دادن باشد.

مثال: آرز چنين مالي را نكن!‏

‏[اصطلاح به لهجه‌ي ده‌كردي: آرْزشا نكون!]‏

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

‏35. آرجاقالي!:‏


به كسي مي‌گويند كه آدميّت و انسانيّت و معرفت ندارد؛ خبرچين، ول‌گرد و به درد نخور است.

آرجاقالي: نمدمال‌ها وقتي پشم‌هاي رنگي گوسفند را از هم جدا مي‌كنند، مقداري از آن‌ها از هم جدا نمي‌شوند كه به آن‌ها آرجاقالي مي‌گويند. هم‌چنين پشم‌هايي هم وجود دارد كه به صورت گال هستند. گال‌ها را در ظرف آبي مي‌ريزند تا پس از چند روز از هم باز شوند. بعد از باز كردن و شستن و تميز كردن اين پشم‌ها به آن‌ها نيز آرجاقالي مي‌گويند.‏

گال: پشم آميخته با «رِي» گوسفند، كه فشرده و به صورت گلوله است.

رِي: سرگين گوسفند را گويند وقتي شكمش روان باشد يا به تعبير ديگر: اسهال داشته باشد.

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

‏34. آدمي‌زاد، بالنده‌ي بي‌بال است!:‏


آدم اگر چه بال ندارد، ولي هر روز مي‌تواند در يك ديار باشد.‏

اصطلاح هم به سرعت حركت و هم به سير و سياحت و گشت و گذار اشاره دارد.

بالنده: پرنده.‏

‏[اصطلاح به لهجه‌ي ده‌كردي: آدِمي‌زاد بالنده بي‌باله / بي‌بالِس]

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

33. آدم وقتي پول‌دار شد،‌ اوّل خانه كوچك مي‌شود، بعد زنش زشت!:


وقتي كسي پول‌دار شد، تصميم مي‌گيرد خانه‌اش را بزرگ كند (خانه‌ي جديدي بخرد) و بعد هم زن ديگري بگيرد!‏
اين جمله‌ي عميق، معمولاً در انسان‌هاي بي‌ظرفيّت مصداق مي‌يابد.

[اصطلاح به لهجه‌ي ده‌كردي: آدِم وختي پول‌دار شد،‌ اوّل خونه كوچيك مي‌شِد / مي‌شه، بعد زنش زِش!]‏

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

32. آدم‌مرگي آمده است:

 

هنگامي كه كاري بزرگ به دست نابخردي افتاده باشد، اين جمله را مي‌گويند. مقصود اين است كه  انگار كسي ديگر غير از آن نابخرد نبوده كه كار را به وي سپرده‌اند.

[اصطلاح به لهجه‌ي ده‌كردي: آدِم‌مرگي اومدِس / اومده.]

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

31. آدم سگ قافله بشود و كوچك‌تر قافله نشود!:

 

مثلي چارواداري است. كوچك‌تر قافله بايد به فرمان بزرگ‌ترها باشد و كارهايي مانند: چاي درست

كردن، آماده كردن غذا و شست و شوي ظروف و مانند اين‌ها را انجام دهد.

* چارواداري: چهارپاداري. به كسي كه تعداي اسب و قاطر و مانند اين‌ها داشت و بار مردم را از اين شهر به آن شهر مي‌بُرد، چاروادار مي‌گفتند. «فحش چارواداري» معروف است.

[اصطلاح به لهجه‌ي ده‌كردي: آدِم سگ قافله بِشِد / بشه و كوچيك‌تر قافله نشِد.]

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

30. آدم دراز عقلش تا قوزك پايش است!:

 

به بلندقدّ خطاكار اين گونه مي‌گويند.

يادداشت: اين مثلي كهن است كه در فرهنگ و ادب تازي و پارسي نمونه‌هاي بسيار دارد.

[اصطلاح به لهجه‌ي ده‌كردي: آدِم دِراز عقلِش تا قوزِك پاشِس / پاشه.]

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.

29. آدم خُنُك:


فرد پررو، لوس و بي‌مزّه را گويند كه لودگي و مسخره بازي در بياورد. معمولاً در وصف چنين آدمي به صورت مستقيم خطاب به خودش مي‌گويند: «خوش خنُكي!» و در غيابش مي‌گويند: «يَك آدم  خنُكيه‌وا!» يا: «عجب آدم خنُكيه‌وا!»

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.