* اگر می‌توانست، کوتاه نمی‌آمد.‏
* اگر زمینه‌ی انجام دادن کاری (به ویژه کار منفی) برایش فراهم شود، خوب از عهده‌اش برمی‌آید. مثلاً کسی که ادّعا می‌کند هرگز دزدی نمی‌کند، کس دیگری که با او موافق نیست (و معمولاً پشت سرش) می‌گوید: آبش نیست ... .

یا مثلاً کسی که ادّعا می‌کند نمی‌تواند و بلد نیست برقصد، ولی وقتی اسباب رقص و شادی فراهم می‌شود، شروع به رقصیدن می‌کند،
معمولاً شخص سومی غیر از خود آن فرد، در جواب کسی که می‌پرسد: تو که می‌گفتی بلد نیستی برقصی، یا در برابر اظهار تعجّب دیگران،  می‌گوید: آبش نیست... .‏
 
‏[1: به این شکل هم گفته می‌شود: آب گیرش نمی‌آید، و گر نه شناگر قابلی / ماهری است.]
 
‏[2: اصطلاح به لهجه‌ی ده‌کردی: اُوِش نیس اَیْنه، شِنوگر قابلیه. یا: اُ گیرش نم‌یاد، ... .]‏
 

* قابل: ماهر.‏


نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.