10. آبش نیست و گر نه شناگر قابلی است:
* اگر میتوانست، کوتاه نمیآمد.
یا مثلاً کسی که ادّعا میکند نمیتواند و بلد نیست برقصد، ولی وقتی اسباب رقص و شادی فراهم میشود، شروع به رقصیدن میکند، معمولاً شخص سومی غیر از خود آن فرد، در جواب کسی که میپرسد: تو که میگفتی بلد نیستی برقصی، یا در برابر اظهار تعجّب دیگران، میگوید: آبش نیست... .
* قابل: ماهر.
نظر شما دوست عزیز در بارهی این اصطلاح و توضیحش چیست؟
آیا جمله یا ضربالمثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقهی خود سراغ دارید؟
لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۸۹ ساعت 10:4 توسط دِیکُرد
|