2. آب از لَک و لیویر کسی راه افتادن
طمع و میل شدید نسبت به چیزی یا کسی پیدا کردن، به نحوی که آب از دهان راه بیفتد!
* لَک و لیویر: لب و لُوچه.
* لیویر / ایلوار: لب. معمولاً به لبِ گوسفند، ایلوار میگویند.
مثال:
* تا غذاها را دید، آب از لک و لیویرش راه افتاد.
* تا چشمش به آن دختر افتاد، آب از لک و لیویرش راه افتاد.
نظر شما دوست عزیز در بارهی این اصطلاح و توضیحش چیست؟
آیا جمله یا ضربالمثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقهی خود سراغ دارید؟
لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۸۹ ساعت 11:41 توسط دِیکُرد
|