طمع و میل شدید نسبت به چیزی یا کسی پیدا کردن، به نحوی که آب از دهان راه بیفتد!

* لَک و لیویر: لب و لُوچه.

* لیویر / ایلوار: لب. معمولاً به لبِ گوسفند، ایلوار می‌گویند.‏

مثال:

* تا غذاها را دید، آب از لک و لیویرش راه افتاد.

* تا چشمش به آن دختر افتاد، آب از لک و لیویرش راه افتاد.

نظر شما دوست عزیز در باره‌ی این اصطلاح و توضیحش چیست؟

آیا جمله یا ضرب‌المثل یا اصطلاحی شبیه به آن در روستا و شهر و منطقه‌ی خود سراغ دارید؟

لطفاً آن را با ذکر دقیق مطلب و نیز نام محلّی که در آن جا رایج است، در بخش نظرات بنویسید.